seyyedkhorasani
حمید رابعی
seyyedkhorasani
http://seyyedkhorasani.blogfa.com
KHORASANI
KHORASANI
KHORASANI
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً تشكر ميكنم از همهى برادران و خواهران عزيز كه اين راه طولانى را طى كرديد و به اين حسينيه تشريف آورديد و اين محفل سراپا صميميت و صفا را تشكيل داديد. خيلى خوشآمديد! قارداش لار... باجيلار، خوش گلميسيز! (برادران و خواهران! خوشآمديد.)
خاطرهى مجاهدت آزادمنشانهى هشيارانهى مردم آذربايجان از حافظهى ملت ايران پاك نخواهد شد. بيست و نه بهمن سال 1356 يكى از اين خاطرههاست. شما در شناسنامهى تاريخى خودتان چه در دوران تاريخ گذشته، چه در دوران بعد از انقلاب، چه در دوران جنگ تحميلى و چه تا امروز از اينگونه حوادث بسيار داشتهايد. البته تاريخِ سرتاپا افتخار مردم عزيز آذربايجان در يك نقاطى اوج ميگيرد كه يكى از اين نقاط همين بيست و نه بهمن است.
اگر براى جوانهاى عزيزى كه آن روز را نديدند، بخواهيم در دو جمله مسئله را تصوير كنيم، مسئله اين است كه يك حركتى در مواجههى با رژيم غدار، از يك نقطهاى، يعنى از حوزهى علميهى قم و مردم قم سربلند كرد، رژيم بيباك و غدار و متكى به آمريكا بشدت آن را سركوب كرد، نفسها در سينهها حبس شد. همه خيال كردند قضيه تمام شد. آن نقطهاى كه نگذاشت اين قضيه به اينجا ختم شود و يك حادثه را تبديل به يك جريان و يك فرايند كرد، عبارت بود از تبريز و آذربايجان. يعنى مردم غيور و شجاع و باهوش تبريز، يك حادثه را تبديل كردند به يك جريان؛ نگذاشتند اين حادثه در قم دفن شود. اگر بخواهيم تشبيه كنيم به حوادث صدر اسلام، مثل كار جناب زينالعابدين و زينبكبرى در حفظ حادثهى عاشورا و نگذاشتن و مانع شدن از اينكه اين حادثه در صحراى كربلا دفن شود و فراموش شود. شما اين را يك پرچمى كرديد و با قدرت اين را در دست نگه داشتيد و اين پرچم شد شاخص. اين، اهميت حادثه را نشان ميدهد.
اگر بخواهيم اين حادثه را برگردانيم بر روى روحيات مردم و خصوصيات مردم آذربايجان، نتيجه اين ميشود كه اين مردم هم شور و هيجان دارند، هم شعور و هوشيارى سطح بالا دارند؛ ميدانند چه كارى اهميت دارد و كى اهميت دارد؛ هم شجاعت و غيرت كافى دارند كه اين كار را ولو بسيار خطر داشته باشد، انجام بدهند؛ مردمى هستند بيدار، بيدار؛ بيدارى كه شما شعارش را ميدهيد.(2) بنده با همهى وجود اين شعار را قبول دارم، از سالها قبل هم گفتهام. من در مقابل شعار شما به عنوان تصديق اين حرفها عرض ميكنم: آذربايجان اوياخسان، انقلابا داياخسان.
همهى قضيه هم در همين بيدارى و هشيارى و درك بالا و موقعيتسنجى و اقدام بجا و شجاعانه خلاصه ميشود. اگر فرض كنيد يك ملتى كه در طول قرنهاى متوالى بر اثر فساد دستگاههاى حاكم، بر اثر استبدادهاى گوناگون دچار غفلت شده است، دچار عقبماندگى شده است، از قافلهى علم و تمدن و همه چيز عقب افتاده است، بعد هم استعمار وارد شده است با شيوهها و روشهاى بسيار پيچيده و مرموز، اينها را در آن حالت نگهداشته، منابع حياتى آنها، ارزشهاى تاريخى و فرهنگى آنها را نابود كرده است و زمام اين ملت و اين كشور را در دست گرفته است، بخواهد ورق را برگرداند، به چه احتياج دارد؟ ميشود رفت پيش استعمارگر ظالم و غدار و از او خواهش كرد: آقا شما بيائيد از استعمار دست برداريد، از منافع خودتان صرفنظر كنيد؟ ميشود اين كار را كرد؟ فايدهاى دارد؟ اگر نه، بگوئيم التماس نميكنيم، مذاكره ميكنيم، با مذاكره حل ميشود؟ ميشود طعمه را از دهان گرگ با مذاكره، با حرف حساب، درخواست گرفت، ميشود اين كار را كرد؟
سید علی خامنه ای مردی از دیار خراسان با علامتی در دست راست